ابراهيم اصلاح عربانى

551

كتاب گيلان ( فارسى )

ايلميلى ، ايلميلى جان ! برگردان به فارسى كوهى در رامسر « ايلميلى » بهار بار ديگر از راه رسيده . . . * بار ديگر برفهاى جنگل آب شده ابرها فرار مىكنند ، دارند مىگريزند * ايلميلى ، بنفشهء وحشى كنار رودخانه سر برافراشته و مانند عروس چتر خود را باز كرده است * همه‌جا ، گنجشكها ساز مىزنند بر روى پرچين ، بر روى شاخه‌هاى درختان * ايلميلى ، بار ديگر بيجار ( شاليزار ) و مزارع برنج زنده شده . . . * زنان برنجكار ، براى « وجين » راه مىافتند همه‌جا تا سر زانو براى كار در مزارع برنج در گِل فرومىروند * از صبح زود مدام كار مىكنند ، كار مىكنند دمدماى غروب ، به خانه‌ها برمىگردند * بوته‌هاى چاى ، غنچه زده‌اند باغهاى چاى ، مثل زمرد شده است * دختران ، بار ديگر زنبيلهاى چاى را بسر گرفته‌اند ! * ايلميلى ، گالِشها به سوى ييلاق مىروند * مىگويند كه هنوز « جواهرده » انباشته از برف است تو مىدانى ايلميلى ، كه براى گالشها ، بودن برف در اين فصل مطرح نيست ! * ايلميلى گالشها ، راحت و آسوده مىشوند ( چراكه ) بار ديگر ، بچه گالش ، مجبور نيست ، * برود تا نوك درختان جنگلى و برگ درختان را براى « دام » بچيند ايلميلى بخاطر مىآورى ، * كه تاكنون چند جوان از درختها سقوط كرده‌اند ايلميلى ، درختان مركبات شكوفه زده‌اند * كوه و صحرا ، همه‌جا عطرآگين شده است ، تو مىدانى ، كه دل مردم با درختان و به محصول درختان مركبات است * ايلميلى ، مردم دل ترسيده دارند و دلهاى مردم خوفناك است نكند برف بيايد ! * نكند باد برخيزد ! ايلميلى ، بخاطر مىآورى ؟ * آن زمستان سياه ، برف سنگين آمد ، پرتقال يخ زد و نابود شد ! * ايلميلى ، مردم آن سال عيد نگرفتند دختران ، گوشواره‌هاى خود را برداشتند ! * پسران ، در ميدانهاى ورزش ، كُشتى نگرفتند ! ايلميلى ! مردم ترسيده‌اند و بر دلهايشان ترس لانه كرده است ! * ايلميلى ، « تهرانىها » به سوى شمال سرازير مىشوند * از راه رشت ، از جادهء چالوس ، « سخت‌سر » ( رامسر ) ، انبوه از آدمها مىشود ، * ايلميلى ، مىبينى ! كه چگونه آنها جفتك مىاندازند * و چقدر آنها بىخيال‌اند ! * ايلميلى ! آنگاه كه از تهران به شمال مىآيم * و آنگاه كه چشمهايم بر دامنه‌هاى سبز تو مىافتد ، و آنگاه كه چهرهء آلاله‌گون تو را مىبينم ، * من كه ، باور نمىكنم ، كه دستهاى تو را كوتاه كرده‌اند ! من كه باور نمىكنم ، كه بر چشمهاى تو گَرد پاشيده‌اند ! * ايلميلى ، ايلميلى جان ! به ياد گذشته مىافتم كه مردمان ديارم تفنگ برداشتند ، * و رفتند و هفت سال تمام در ميان انبوه جنگل جنگيدند دلت تنگ نشده است ؟ ايلميلى ؟ * ايلميلى ، هنگامىكه بر قله‌ات برف مىنشيند ، * و مِه غليظ ، بر ديدگان تو ، پرده مىكشد و برگهاى درختان ، گريه‌كنان و نالان ، فرومىريزند * و باد ديوانه سركش ، در غارهاى سنگى جنگل زوزه مىكشد ، و آسمان ، تيره‌وتار مىشود و پائين مىآيد ، * آنگاه ايلميلى ! دل من پيوسته پيش تو است ! تو همانطور راست ايستاده‌اى . . . ! * تو نه فرياد مىزنى و نه حرف مىزنى ! تو مىدانى ايلميلى كه بار ديگر بهار مىآيد ! * بار ديگر برفهاى جنگل ، آب مىشود ابرها مىگريزند ، مىگريزند ! * آفتاب ، آنسوى دريا ، مانند عروس ، خنده مىزند همه‌جا دوباره زندگى و شادابى پا مىگيرد و زنده مىشود . بهار دوباره * مىآيد ! ايلميلى . . . ايلميلى جان ! محمد بابائىپور دريائى لنگرودى ( دريا ) محمد بابائىپور دريائى لنگرودى متخلص به « دريا » از شاعران حوزهء شرق گيلان است . وى به سال 1322 در لنگرود چشم به جهان گشود و تحصيلات خود را تا اخذ درجهء ليسانس در رشتهء علوم ادارى دنبال كرد . بابائىپور از دبيران فعال و خوشنام زادگاهش به شمار مىرود . سالهاست كه شعر مىسرايد . اغلب اشعارش به گويش گيلكى در اوزان نيمائى است و گهگاه به فارسى نيز شعر مىگويد . مضامين شعرهايش تازه و دلنشين است . اشعار گيلكى و فارسى